•*.ღ.•*وبلاگ رسمی سریال پروانه•*.ღ.•*
****تصاویر قسمت 15 افزوده شد./سایر مطالب مربوطه در آرشیو قرار گرفت لینک تیتراژ ارمغان تاریکی:http://www.aparat.com/v/B0xYS
آهنگ متن بسیار زیبای سریال پروانه به نوای فرید سعادتمند» http://s4.picofile.com/file/7755088167/Parvaneh_Asheganeh.mp3.html موزیک ویدیوها و آهنگهای سریال پروانه: جدید: http://s4.picofile.com/file/7767956983/Parvaneh_End_music_video_x_0_0.avi.html تیتراژ سریال پروانه: در این شب سرد متن آهنگ بسیار زیبایی که در متن سریال پروانه در قسمت 17 پخش شد: ساز غمگین و غریب من موزیک ویدیو زیبای سریال پروانه: http://www.aparat.com/v/gpaRD ------------------------------------------- لینک دانلود قسمت اول پروانه http://uploadboy.com/z8u22aknoctl.html http://s3.picofile.com/file/7727656234/parvaneh_1.mp3.html http://s2.picofile.com/file/7727653866/parvaneh1.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/ZEwoi ***************** تیزر های سریال: http://www.aparat.com/v/lLKmA http://www.aparat.com/v/jL3UF -------------------------------------------------------------- قسمت ۲سریال پروانه: لینک دانلود قسمت۲: http://www.rodfile.com/webap2iq0sor لینک تصاویر قسمت۲: http://s3.picofile.com/file/7728820107/parvaneh2.rar.html لینک ویدیوهای منتخب قسمت ۲ : http://www.aparat.com/v/Eo0La ------------------------------------ قسمت۳ سریال پروانه: دانلود قسمت۳: دانلود تصاویر قسمت۳: http://s2.picofile.com/file/7730287418/Parvaneh_3.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/LrfzT --------------------- قسمت 4 پروانه: لینک دانلود قسمت 4: www.rodfile.com/aszb460wx6bb تصاویر قسمت 4: http://s4.picofile.com/file/7734196127/Parvaneh_4.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/7jBtv --------------- قسمت5 پروانه: دانلود قسمت5: http://www.rodfile.com/ib9twh7s9bu4 http://s4.picofile.com/file/7735270963/Parvaneh_5.rar.html لینک ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/QNbWG ------------------ قسمت6 پروانه: دانلود قسمت6: تصاویر بیشتر: http://s4.picofile.com/file/7736440428/Parvaneh_6.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/lUihT --------------------- قسمت ۷ پروانه: دانلود قسمت۷: http://www.mediafire.com/?to9gf45ad7n77d0 لینک تصاویر: ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/PeAKt قسمت8 سریال پروانه: لینک سایر تصاویر: ------------------------ قسمت9 سریال پروانه: دانلود قسمت9: http://www.mediafire.com/?ik0cby2hksc25ny سایر تصاویر قسمت 9: آپارات قسمت9: ----------------------- قسمت10 پروانه: دانلود قسمت10: http://www.mediafire.com/?5o5axm2464cly7k سایر تصاویر قسمت10: آپارات10: ----------------------- قسمت 11 سریال پروانه: دانلود قسمت11: http://www.mediafire.com/?y0si26o54gxi46o سایر تصاویر قسمت11: ویدیو های آپارات قسمت 11: قسمت 12 سریال پروانه: دانلود قسمت 12: http://www.rodfile.com/grt8itgcbns5 ویدیوهای اپارات: http://www.aparat.com/v/E2nBM سایر تصاویر : http://s4.picofile.com/file/7756197632/Parvaneh_12.rar.html --------------------- قسمت 13 سریال پروانه: دانلود قسمت 13: http://www.rodfile.com/puux0tvoz0zm سایر تصاویر قسمت 13: http://s4.picofile.com/file/7752433545/Parvaneh_13.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/tBOuv --------------------------- قسمت 14 سریال پروانه: دانلود قسمت14: http://www.mediafire.com/?gi4qhgg6j19ddhr سایر تصاویر قسمت 14: http://s4.picofile.com/file/7753713973/Parvaneh_14.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/rplf3 ------------------- قسمت 15 سریال پروانه: دانلود قسمت 15: http://www.mediafire.com/?cp6o4r9bk6z7gbl سایر تصاویر: http://s4.picofile.com/file/7771907197/Parvaneh_15.rar.html ویدیو های آپارات: http://www.aparat.com/v/vaEb0 ------------------------- قسمت 16 سریال پروانه: دانلود قسمت 16: http://www.uploadbaz.com/t7ywjt0hrhn5 سایر تصاویر قسمت 16: http://s4.picofile.com/file/7756193545/Parvaneh_16.rar.html ویدیو های آپارات: http://www.aparat.com/v/zFlGU ------------------ قسمت 17 سریال پروانه: دانلود قسمت 17: http://www.mediafire.com/?j2xba9wse5cmxc0 سایر تصاویر قسمت17: http://s4.picofile.com/file/7760072040/Parvaneh_17.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/Ojz4f ------------------- قسمت ۱۸ سریال پروانه: دانلود قسمت ۱۸: http://www.rodfile.com/22x8nogj692z http://www.mediafire.com/?r11jqzh9m4rtecj#! سایر تصاویر: http://s4.picofile.com/file/7761505371/Parvaneh_18.rar.html ویدیوهای آپارات: http://www.aparat.com/v/lAaUq سریال
پروانه یک کیمیاست در این روزهای سخیف رسانه ایران! در
این روزهایی که "کلاه پهلوی" ها مشغول عشوه ها و طنازی های لاقید هستند
و "زمانه" هایی که فرع را چسبیده و اصل را فراموش کرده اند... در این
روزهایی که عشق و "رسوایی" غیرت و عفت ایرانی را لگدمال کرده و... در این
روزها ما فقط یک پروانه کم داشتیم.یه پروانه که پروانگی کند و به ما چیزهایی را
بیاموزد که مدتها بود فراموشمان شده.فراموشمان شده!قبول کن! پروانه
تنها برای خودش پروانگی نکرد... ما
را هم به دنیای عاشقانه خود برد.به ما آموخت هر آنچه را که فراموشمان شده بود.عشق
را،ایمان را،نجابت را،تقید را،غیرت را،بیداری را،نگاه انقلابی را،مجاهدت را... پروانه
با عشق و نجابتش به میدان آمده بود... نرگس
را عشق و نجابت و ایمانش... سید
با عشق و ایمان و نجابت و بیدار و نگاه انقلابی اش... و امیر
با عشق و نجابت و تقید و غیرت و بیداری و نگاه انقلابی و مجاهدتش... همه
بودند.همه چیز مهیا بود برای بیدار شدن.برای بیدار ماندن.برای بیدار کردن! همه
چیز... شاید
فکر کنی قصه پروانه یک عاشقانه بود در بستری سیاسی آن روزها.یا سیاست آن روزها در
یک نگاه عاشقانه! اما
نه!پروانه،عاشقانه ای سیاسی بود! عشق
و سیاست را در هم گره زده بود... اما
حیف است این اثر را سیاسی بدانیم... سریال
پروانه مقطعی از تاریخ را عاشقانه به نمایش گذاشته بود.سیاست هم که با گوشه گوشه ی
تاریخ ما پیوندی دیرینه دارد! قصه
پروانه پر بود از پروانه ها و پروانگی های عاشقانه شان! پروانه
با عشقش به امیر پروانگی می کرد و امیر با عشقش به پروانه و نرگس و کشورش! سید
هم با بیداری و بصیرتش پروانگی اش را نشان می داد! حتی
طالبی هم پروانگی را بلد بود!آنجا که پروانه اسلحه را به سمتش گرفت و شلیک
کرد،نگاه عاشق و غمگینش،فریاد میزد عشق یکطرفه و بی سرانجامش را... عاشقانه
خردمندانه و جلیل سامان! تکرار
دوباره یک ارمغان در روزهای تاریکی... آره،من
عاشق شدم... یه
جوری میگی انگاری عاشقی جرمه... همه
مثل تو محکم نیستن که دلشونو فقط برای خدا خلوت کنن... دیالوگهای
بسیار بسیار دلنشین و پر از احساس و البته پر بصیرت سریال،بشدت باعث جذابیت سریال
میشد.سریال در ابتدای امر،با ریتم کندی شروع شد.در قسمتهای ابتدایی،فرض بر معرفی
شخصیتها و بیان احساسات و وجوه مختلف شخصیت هایشان بود.اما پس از چند قسمت،قصه به
طرز هنرمندانه ای پیشرفت کرد و مخاطب را نوید یک عاشقانه جذاب دوباره داد! جلیل
سامان که پیش از پروانه،با اثر متفاوت و بی نظیر ارمغان تاریکی برای خود در اذهان
مخاطبان تلویزیون جا باز کرده و الحق هم موفقیت آمیز و هوشمندانه این کار را کرده
بود،اکنون با پروانه تکمیل سریال قبلش را نمایان کرده بود.گرچه خودش هم بیان کرده
که قصد ساخت یک سه گانه در این زمینه را دارد که امید داریم روزی دست به ساخت
سومین آن ببرد... او
پیش از این دو اثر خاص،ساخت مستنداتی چون بازسازی آیت الله لاری (شبکه دوم سیما/تاریخ
معاصر)،بازسازی قیام جنوب (شبکه دوم سیما/تاریخ معاصر)،بازسازی حدیث سرو (شبکه اول)،حدیث
دلدادگی (شبکه چهارم سیما/مراسم عرفه در کربلا) را در کارنامه پربار خود دارد،نشان
داده که تفکر انقلابی و دینی بشدت پرورش یافته و متفاوتی دارد و قدم در راهی
گذاشته که از میان هم صنفانش همسفران زیادی (و گاه اصلأ هیچ!) ندارد! از
میان مستندات این هنرمند،(گرچه تمامی آثار زیبا و قابل قبول بوده اند)،مستند آیت
الله لاری یک اثر فوق العاده بود.پر از عشق و احساسات انسانی!با نگاهی خاص و
عمیق... او
پیش از این فیلمنامه های زیادی هم نوشته.فیلمنامه هایی چون سریال ترس و لرز/سریال قصه
قرارگاه/سینمایی هانیه (سیما فیلم)/سینمایی وقت بودن (شبکه چهارم سیما و برنده چند
سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر)/سریال گذرگاه تاریکی (شبکه سوم سیما) و سریال تافته
جدا (بافته شبکه دوم سیما) اما
آنچه مخاطبان را با او آشنا و همراه کرد،همین دو اثر اخیر و فاخر وی (ارمغان
تاریکی و پروانه) است... ارمغان
تاریکی یک شگفتی بود در روزهای بی رونق تلویزیون!در روزهایی که قصه ها متفاوت بود
و بی پایه... در
ارمغان تاریکی،عشق سطحی یک مرد فریب خورده توسط سازمان مجاهدین خلق،او را به جایی
رساند که سالها خود را از نعمت دیدن محروم کند... در
ارمغان تاریکی،زنی چادر به سر گذاشت که هم در عشق پیشتاز بود،هم در بصیرت،هم در
احساس و هم در تفکر انقلابی و دینی! تا
پیش از ارمغان تاریکی چادر،برای زنی تعریف میشد که قرار بود برای ملاقات عزیزش به
زندان برود!یا برای فقیران و قشر ضعیف جامعه!اگر این پوشش در سریالی به زنی از
طبقه بالای جامعه تعلق داشت،بقدری مصنوعی و شعارگونه جلوه می نمود که مخاطب را
دلزده می کرد.مثال واضحش را در نمونه هایی چون ما چند نفر،پنج کیلومتر تا
بهشت،آخرین گناه و... می توان دید... جلیل
سامان هنر بی نظیری در خلق شخصیت های مذهبی دارد.بقدری این شخصیت ها را باورپذیر و
جذاب می سازد که ناخواسته جذبشان می شوی! او
در ارائه چنین شخصیتهایی،اغراق و ظاهر سازی را به کار نمی گیرد.سکانس نماز خواندن
این افراد در سریال های او انگشت شمار هستند!نه سارای ارمغان تاریکی را مدام سر
سجاده می دیدیم و نه امیر پروانه را... دین و مذهب و تقید،در عمق زندگی افراد مذهبی و
متدین سریال های سامان نمود دارد.در صحبت،حرکت،نگاه و شیوه زندگی آنها! و
اما سریال پروانه که این روزها با سرعتی بشدت خارق العاده،گوی سبقت را از دیگر
رقیبان ربوده بود و موفق و مصمم،به پیش می تاخت! سیر
داستان پروانه،بسیار قابل باور و جذاب بود.اگرچه به دلیل لو رفتن پایان داستان،سامان
مجبور به بازنویسی فیلمنامه و تغییر پایان بندی آن شد،اما باز هم پایانی بی نظیر و
دردآور برای سریال تدارک دید و تمامی مخاطبانش را در بهت این عشق عمیق و پاک نگاه
داشت! اما
آنچه بیش از هر چیزی در پروانه مخاطب را به وجد می آورد،دیالوگهای پرمغز و اصیلش بود.چه
از زبان سید بیان میشد،چه از زبان پروانه،چه امیر،عاطفه،مهران و حتی طالبی! از
نظر این حقیر،دیالوگهای میان پروانه و امیر در سکانس های آخر قسمت 12 بهترین های
سریال بود... پروانه
و سارا بهرامی! یک
شروع موفق... قصه
حول پروانه می چرخید.دختری که به گفته خودش،در دیالوگی در قسمت نهم،از بهشت نادانی
رانده شده و با درد دانایی سرگردان بود! او
از زندگی پر از رفاه و بی دغدغه اشرافی اش دل کنده و قدم به قدم،در کنار امیر جلو
می آمد.عاشقانه دوستش داشت و تمام وجودش را فدای او و باورهایش کرده بود... عشق
پروانه به امیر،فارغ از هرگونه تملق بود.عشقی ناب و پر از شرم ایرانی.در تمام
سکانس های سریال،پروانه بدون چادر حاضر شد.اما در سکانسی که در پارک برای اولین
بار قرار بود از عشقش برای امیر بگوید،چادر پوشید تا در نماد،تأییدی باشد بر عشق
شرقی و نجیبش! پروانه،دختری
بود که از عشقی زمینی،به عشقی آسمانی رسید (درست مثل ارمغان تاریکی).کسی که از
لذتهای بی اساس زندگی اش دست کشید و در سختی های زندگی امیر،همراه و همسفر شد.با
تمام وجود!از نوشتن رمان های فانتزی و لغو کناره گیری کرد و با خواندن کتابهای
امیر،چشمهایش را گشود و با درد دانایی سرگردان شد!دختری که بشدت از مردان متنفر
بود،عاشقانه به پای امیری نشست که قبل از او عاشق شده بود و در ابتدا به او توجهی
نمی کرد!کسی که بخاطر کشته شدن سگش،حاضر شد امیر را تحویل شهربانی بدهد،در سکانس های
آخر،از میوه عمرش گذشت و به آغوش عشق امیر بازگشت تا در رسیدن به خدا هم کنار او
باشد... بازی
سارا بهرامی در این سریال عالی بود.گرچه در ابتدا در مقابل حامد کمیلی کمی ضعف
نشان می داد و در نشان دادن برخی احساساتش نمی توانست درست عمل کند،اما بتدریج که
قصه جلو می رفت،نشان داد که توانایی زیادی برای انگیختن حس همذات پنداری مخاطبش
دارد.چه در سکانس های دستگیری اش در ساواک،چه در سکانسی که با طالبی در ویلا بود و
چه در سکانس های تنهایی و عزلتش... او
که هنر بازیگری را با تئاترهای موفقی شروع کرده،در مجموعه مثل یک کابوس توانست تا
حدودی نگاه منتقدین را به سمت خود جلب کند.اما زمان پخش نامناسب سریال و بازی
پررنگ تر نقش های اصلی،او را به حاشیه راند و او،صبورانه منتظر ماند تا کمی بعد،با
پروانه و یک نقش حساس و خاص،تمام قد دیده شود... سارا
بهرامی بشدت گریه کردن را بلد است!بقدری در سکانس های دراماتیک سریال زیبا اشک می
ریخت که هر مخاطبی را به همراهی با خود وا می داشت.بخصوص در سکانسی که قرار بود با
فرزندش فرار کند و برای امیر از آمدن طالبی می گفت... همین
هنر او هم باعث شد که بتواند این نقش را بدست آورد.جایی خواندم جلیل سامان گفته
بود سارا بهرامی در تستی که از او گرفتم،به قدری با سوز و احساس گریه کرد که اشک
من را هم درآورد و اتاق را ترک کردم! هنر
او در نشان دادن عشقی آتشین و یکطرفه،بشدت تحسین برانگیز بود و هنرنمایی اش در
سکانس های زیادی از سریال،تا مدتها در ذهن هایمان خواهد ماند... اوج
بازی او را می توان در سکانسی دید که فرزندش را جلوی خانه همسایه اش گذاشت و با
گریه هایش با او وداع می کرد... این
سکانس به قدری زیبا طراحی شده بود که بدون استثنا احساسات هر انسانس را بر می
انگیخت و بشدت با وی همذات پنداری می نمود... امیر
و حامد کمیلی! روزهای
دوباره در اوج... امیر،جوانی
بود که از جوانی،فقط سن و سالش را داشت!جوانی پخته و سرد و گرم چشیده و مجرب... او
که پس از شهادت پدر و مادرش در قیام 15 خرداد،به دلیل شعارها و فعالیت های مهم سازمان
مجاهدین خلق،جذب این سازمان شده بود،در کنار دیگر افراد فعال در سازمان،دقیقأ مثل
یک وصله ناجور بود!این را می توان در دیالوگی جست که از زبان شهرام عبدلی بیان شد
که به او می گفت کاری را بدون غرولند و مخالفت انجام دهد! امیر
در میان مجاهدین خلق بود.اما نگاه انقلابی داشت.کشتن هیچ انسانی را جایز نمی دانست.در
عملیاتی که قرار بود کیفی را از آن مستشار آمریکایی بدزدند،حاضر نبود آن آمریکایی
را بکشد و حتی نگران راننده بی گناهش هم بود.و بعدتر،وقتی که در جریان عملیات،آن
پیرزن بی گناه کشته شد،یا ابوالفضل گفتنش و نگاه پر از خشم و حسرتش،گواه همین ادعا
بود... عشق
هم در امیر آرمانی بود.او عاشق نرگسی شده بود که شبیه خودش بود.باگذشت و مقید!پس
از مرگ نرگس هم عاشق ماند و داغدار عشقش بود... پس
از آن،حتی وقتی به پروانه نزدیک شد هم عاشق نرگس ماند.این را میشد از سکانسی که
خبر زنده بودن نرگس را دریافت،فهمید.بلاتکلیفی که در نگاهش موج میزد،عالی بود.یک
حس خوشحالی اما آمیخته با غم و نگرانی!چرا که اگر فقط خوشحال می بود،عشقش به
پروانه زیر سؤال می رفت و اگر ناراحت بود،عشقش به نرگس! اما
از عشقش به پروانه هم چیزی کم نمی گذاشت.وقتی فهمید که پروانه علاقمند است،وقتی بخاطر
احساس مسئولیت،عذاب وجدان،غیرت،انسانیت و هزاران حس دیگر با پروانه ازدواج
کرد،لحظه به لحظه عاشقتر شد و بیشتر توانست به پروانه ثابت کند که دوستش دارد... اما
نکته دیگر،نگاه عاقلانه امیر به سازمان و تغییراتی بود که در سازمان ایجاد
شد.سکانس هایی که در مورد تغییر ایدئولوژی سازمان یا حذف آیه قرآن از آرم سازمان
با سازمانی ها صحبت می کرد،یک نگاه خاص و فکر فوق العاده مثبت را با خود داشت که
با هر دیالوگ (که البته مرهون استاد خوبمان،جلیل سامان هستیم) مخاطب را به فکر فرو
می برد... حامد
کمیلی که پس از تردید تا حدودی همه را از خود ناامید کرده بود،امسال دست پر به
رسانه بازگشت.چه با اثر زیبای زیباتر از زندگی (که البته نقص هایی هم دارد و بعدأ
بطور مفصل به آن خواهم پرداخت) در سینما و چه سریال بی نظیر پروانه در تلویزیون! او
که کار خود را با تئاترهای خاص و هنری شروع کرده و در تلویزیون هم با نقش آفرینی
به یاد ماندنی در به دنیا بگویید بایستد،پرواز در حباب و اغما،خود را در اذهان به
یاد ماندنی کرده بود،دوباره با این بازگشت شکوهمند،نشان داد که توانایی هایی فراتر
از آنچه فکرش را می کردیم،دارد! گرچه
بازی اش در سریال کمی برونگرا بود،اما لطمه ای به کار وارد نمی کرد و بتدریج که
قصه پیش می رفت،نگاههایش بیشتر و بیشتر عمق می گرفت و حس بیشتری به هر سکانس می
داد... سکانس
های بیاد ماندنی زیادی از حامد کمیلی در این سریال بخاطر دارم.سکانس وحشتش در
عملیات کشتن آن آمریکایی،سکانس شکنجه اش در ساواک (که الحق پلان نگاه پر از غیرت و
خشمش به تجاوز کننده به نرگس بی نظیر بود)،سکانس گفتگویش با پروانه در خانه تیمی در
مورد علاقه او به خودش،سکانس دیدار با نرگس،سکانس هایی که در حال اثبات دیوانگی
خود بود و سکانس آخر که با پروانه در خانه بودند... همه
و همه زیبا و پر از احساس بود.پر از احساس مردی عاشق و عاقل! اوج
بازی او را می توان در سکانسی دید که مأمور ساواک روسری نرگس را از سرش کشید.به
قدری نگاهش پر از غیرت و خشم و ناتوانی توأمان بود که دل هر مخاطبی را می لرزاند و
به این فکر فرو می برد که ما در مقابل اینهمه فداکاری و نجابت و غیرت چه کردیم؟ طالبی
و نیما رئیسی! کوتاه
و عاشق و ظالم... طالبی،عاشقی
ظالم بود.عشقش را می خواست.اما تنها همین! او
حاضر بود برای رسیدن به خواسته اش،از همه بگذرد.مصداق کامل این بیان را می توان در
سکانسی دید که امیر و نرگس را به آن شکنجه گر سپرد تا به بدترین شیوه امیر را
وادار به لو دادن جای پروانه کند... او
که با پیشینه مختصری به مخاطب معرفی شد،به خوبی توانست در ذهن مخاطب بماند.هرچند
به نسبت امیر و پروانه در روند قصه دخیل نبود،اما نقش قطب منفی را بخوبی یدک کشید! نیما
رئیسی که تا سالها نقش آفرینی بی نظیرش را در تنگنا به یاد خواهیم داشت،با پروانه
متفاوت از قبل آمد!ایفای نقش یک ساواکی عاشق که عقیده اش،کارش و وظیفه اش برایش
مهمتر از عشقش بود،تنها برای نیما رئیسی مناسب بود!چرا که چهره ای مثبت دارد و نقش
منفی اش،این تضاد را به زیبایی به نمایش می گذاشت... بهترین
بازی او در سکانسی بود که پروانه اسلحه را به سمتش گرفت و شلیک کرد.بقدری نگاه
عاشقش،شکست خورده و غمگین و آزرده بود که حس همذات پنداری را برخلاف میلت در تو بر
می انگیخت! عاطفه
و الهام چرخنده! متفاوت
و مقتدر... عاطفه،زنی
است که بشدت به عقاید سازمانی خود پایبند است و ابتدای هر کاری،به سازمان و
دستورات آن چشم می دوزد... او
که ابتدای سریال به شوهرش وفادار است و همیشه در کنار اوست (توجهی به محبت های گاه
و بیگاه و پر از منظور فرهاد ندارد)،در جایی از قصه مجبور به کشتنش می شود و خود
را با این توجیه که نباید گیر ساواک می افتاد،گول می زند! چهره
عاطفه،بشدت به درد همین نقش می خورد!مسئول بودن و دستور دادن! اولین
باری که در میان عکسهای سریال پروانه،عکسهای الهام چرخنده را دیدم،به قدرت فوق
العاده جلیل سامان در یافتن بهترین ها ایمان آوردم! الهام
چرخنده دقیقأ همانی است که باید باشد...یک زن چریک سازمانی!دقیقأ شبیه زنان سازمان
مجاهدین خلق! بازی
روان و یکدست وی،جذابیت زیادی به سریال بخشیده بود و در نقاطی از سریال،مخاطب را
به راحتی با خود همراه می کرد... اوج
بازی وی را نیز می توان در سکانسی دید که پس از تجاوز آن مرد رده بالا،به خانه آمد
و با پروانه شروع به صحبت کرد و سپس به قصد خودکشی خانه را ترک کرد... محمود
و مهدی سلوکی! رو
و پر از احساس،اما ضعیفتر از بقیه... محمود،دقیقأ
نقطه مقابل امیر است.هرچه امیر محتاط است،محمود بی احتیاط و عجول است (در سکانس
انفجار ماشین مستشار آمریکایی)!هرچه امیر عاقل و نکته سنج است،محمود احساساتی و بی
فکر است (در سکانس پذیرفتن عملیات انفجار)!هرچه امیر محکم است،محمود سست است (در اولین
سکانس بازجویی امیر)!هرچه امیر باهوش است،محمود ساده و خام است (در سکانس
بیمارستان)! مهدی
سلوکی که بازی خوبش در تب سرد و ما چند نفر را هنوز هم به خاطر داریم،در این سریال
حقیقأ نتوانست آنچه را در چنته دارد،نشان دهد.در بعضی سکانس ها به راحتی مغلوب پارتنرش
میشد و بار احساسی و هنری سکانس را به او محول می کرد.بخصوص در سکانسهای مشترک با
حامد کمیلی! اما
بازی جذابش را در سکانسی که دستگیر شد و بازجو با او صحبت کرد و در آخر،مغلوب ترس
وجودش،لیوان چای را برداشت و با خوردنش،اشک ریخت،نمی توان انکار کرد... سیدحسن
و هدایت هاشمی! تکراری
دوست داشتنی... سیدحسن،دقیقأ
همان کسی بود که امیر هروقت مستأصل میشد و در مقابل سازمان دچار تردید میشد،باید
به او پناه می برد!هدایتگر نگاه و تفکر امیر،سید است.روحانی که به قول جلیل
سامان،کارهایش را خودش می کند و برای کمک به دیگران عجله دارد!کسی که می تواند
نمونه کامل یک روحانی باشد در این روزها... مهمترین
ویژگی سید،بصیرت بالای اوست.دیالوگهای نغز و فوق العاده او،بهمراه شیرینی خاصی که
در لهجه و بازی اش دارد،این بصیرت را به شکل دلپذیر و هوشمندانه ای به باور مخاطب
می نشاند... سید
نمونه یک انسان کامل است.کسی که در هر شرایطی،پشتیبان امیر است و مدام سعی دارد
امیر را از خطرات آگاه کند و بسوی نگاهی درست و منسجم پیش ببرد... هدایت
هاشمی،این نقش را شبیه نقشش در لطفأ مزاحم نشوید در آورده!اما باز هم دوست داشتنی
است.یک تکرار دوست داشتنی!با لهجه ای که گویا متعلق به خودش است.چرا که در سریال
چک برگشتی هم با همین لهجه صحبت می کرد و در فیلم لطفأ مزاحم نشوید هم شبیه همین
بود... چهره
هدایت هاشمی،با اندکی تغییر،درست شبیه یک روحانی می شود.همین استفاده درست از چهره
و البته بازی روان و قابل باور اوست که باعث موفقیتش در این سریال و کارهای سابقش
شده... البته
اگر به ورطه تکرار نیفتد! نرگس
و سپیده خداوردی! باگذشت،عاشق
و شبیه به گذشته... نرگس
را زیاد نمی بینیم.جز در سکانس های تأثیرگذار و مهم،او را نمی بینیم و همین هم
حضورش را پررنگ تر و زیباتر می نماید... نرگس،عاشقی
است که تنها بخاطر عقیده و همین عشقش به زندان افتاده و اکنون که آزاد شده،با وجود
پروانه،خود را فدا می کند... فدا
شدن،در سراسر قصه پروانه روی دوش نرگس سنگینی می کند.چه در هنگامیکه امیر و پروانه
را فراری داد و خود را به دست ساواک سپرد و چه در انتهای قصه که فرزندش عشقش را
عاشقانه به آغوش گرفت و پا به سرنوشتی جدید گذاشت... سپیده
خداوردی،اگرچه از لحاظ بازی شبیه همان گلرخ از یاد رفته است،اما باز هم به دل می
نشیند.تنها یک تفاوت با گلرخ و سایر نقشهای مثبتش دارد : صدایی پخته و نگاهی پر از
آرامش در عین ناآرامی! بازی
قابل قبول او در این سریال،نگاههای زیادی را به سوی خود معطوف کرد.به امید اینکه
پس از این هم بتواند همینقدر متفاوت و تأثیرگذار انتخاب شود و بازی کند... دیگران
: سایر
بازیگران نیز به خوبی نقش خود را ایفا نمودند.از نقش آفرینی کوتاه،مؤثر و عاقلانه شهرام
عبدلی تا بازی روان،پر از احساس و تأثیر گذار علی عامل هاشمی... از
بازی هرچند دارای نقص،اما احساسی قطب الدین صادقی تا بازی پر از آرامش دوست پروانه،متین
السادات ستوده... نکته
: شاید
اگر من بخواهم بهترین سکانسش را انتخاب کنم،سکانسی را که در قسمت آخر،امیر و
پروانه در خانه قربانی شدند را انتخاب می کنم... چه
به لحاظ فضاسازی،چه به لحاظ تکنیکی،چه با انتخاب آن ترانه فوق العاده فرهاد،چه از
لحاظ بازی فوق العاده حامد کمیلی و سارا بهرامی و حتی بخاطر موسیقی خاص و بی
نظیرش.. حرف
پایانی : پروانه،با
پروانگی هایش،پر از حرف بود.پر از نکته.پر از تقید.پر از محبت.پر از عشق... کاش
بدانیم پشت قلم و نگاه و حرکت این سریال،چه حرفهایی نهفته... کاش
بتوانیم پروانه وار زندگی کنیم... کاش
بتوانیم امیری باشیم شبیه امیر سریال... ---------------------------------- ----------
الهام چرخنده بازیگر نقش عاطفه در سریال «پروانه» که سینما را با «شب
یلدا» تجربه کرده است در گفتوگویی اعلام کرده که آماده است به عنوان بانوی
خواننده روی صحنه برای بانوان بخواند.
وی در این خصوص گفته است: کار دیگری که به شدت پیگیر آن هستم این است که
امسال پکیجی از اشعارم که مجوز گرفته و توسط فرشید نوابی روی آنها آهنگسازی
صورت گرفته و خودم دکلماسیون کردم وارد بازار شود.جالب اینکه چند کلیپ هم
روی آنها ساخته شده که اثر آبرومند به مخاطب ارائه شود. پانزده تراک هم با
اشعاری از خودم و فرشید و البته با آهنگسازی او، تمرین شده که آماده هستم
تا برای اولین بار الهام چرخنده به عنوان بانوی خواننده روی صحنه برای
بانوان بخواند. اگر یادتان باشد در فیلم «شب یلدا» مردم گوشههایی از صدای
مرا شنیدند چون کار اصلی من آواز است و امیدوارم این تجربه هم بزودی کنار
بانوان عزیز و محترم کشورم اتفاق بیفتد.
چرخنده در بخش دیگر این مصاحبه ضمن گلایه ضمنی از جلیل سامان(کارگردان)
افزوده است: کماکان میگویم این 40 درصد از توانایی من است و آقای سامان
عاطفه را تعدیل کردند. خدا را شکر میکنم که مخاطب عاطفه را دوست داشت و او
را دنبال کرد. امیدوارم در فرصتی بهتر نشان دهم که میتوانستم عاطفهای به
مراتب بهتر از این اجرا کنم. ----------------------- الهام چرخنده بازیگر مجموعه تلویزیونی " پروانه "به
کارگردانی جلیل سامان درگفت وگوبا هنر آنلاین در مورد حضورش در این مجموعه
گفت : مهم ترین دلیل حضورم در این مجموعه ویژگی های نقش عاطفه بود ، بعد از
سالها نقشی خوب و متفاوت برای بازی به من پیشنهاد شد، نقشی تاریخی که
تحقیق کردن در باره اش برایم جذاب بود. چرخنده در باره ویژگی های عاطفه در پروانه افزود : عاطفه نقشی متفاوت
بود و من حداقل در تلویزیون کمتر چنین نقش هایی را دیده ام ، برای من
جذابیت بیشتر این مجموعه مربوط به شخصیت پردازی آدم ها بود و عملکرد سیاسی
شان در مرحله بعدی توجه قرار داشت. او ادامه داد: ایفای نقش هایی جذاب است که بتوانم از فیزیکم هم برای
ایفایش بهره ببرم ، بازی کردن نقشی مهم و ارزشمند است ، که بازیگر را
وادارکند که برای کوچکترین رفتارها و اکت هایش فکر ، اندیشه و برنامه ریزی
انجام دهد، چرخنده گفت: من برای انجام کوچکترین حرکات و دیالوگ گفتن های عاطفه در
سریال " پروانه " هم با فکر و مطالعه عمل کردم و امیدوارم مخاطب توانسته
باشد با فیلم ارتباط درستی برقرار کند. این بازیگر درمورد شیوه بازیگری اش برای ایفای شخصیتی که در دهه پنجاه
می زیسته عنوان کرد : سن من به گونه ای است که خودم تجربه ای عینی از منش و
نوع رفتار و گویش زن های دهه پنجاه نداشتم، بنابراین رفتم به سمت تحقیق
وپژوهش و خواندن کتاب های جامعه شناسی و اجتماعی مربوط به دوران دهه پنجاه و
با مراجعه به آرشیوهای عکس و اینترنت به عکس های زنان دهه پنجاه نگاه کردم
،البته فیلم نامه پروانه هم پرو پیمان و کامل بود وخیلی به من کمک کرد ،
مدتها موسیقی دهه پنجاه را گوش کردم، البته سایر عوامل مثل گریم و لباس هم
به کار بازیگر کمک می کند ، این بازیگر گفت: به نظرم ریتم راه رفتن عاطفه خیلی خیلی مهم بود دختری
چریک و تعلیم دیده که راه رفتنش خیلی با دختران عادی تفاوت داشت. وی در مورد آرمان خواه بودن عاطفه تاکید کرد : نمی شود روی تک تک تفکرات
آدمها نام گذاشت که فلان آدم آرمان خواه و یا فرد گرا و غیره و ذالک است
ولی عاطفه عضوی از یک گروه مبارزه در دهه پنجاه بود که اهدافی داشت که
شاید در آن زمان این اهداف موجه و درست بود و در جهت مبارزه با حاکمیت
نامشروع پهلوی بوداما به تدریج این اهداف دچار انحراف و کج روی شد. ------------------ گفتوگو با جلیل سامان، نویسنده و کارگردان مجموعه پروانه؛
اکران فیلم زیباتر از زندگی از 17 نوامبر سال جاری(28 آبان) ماه در سینماها این سریال هم به پایان رسید از حق نگذزیم به تک تک صجنه ها توجه
خاصی شده بود ، مثلاً صحنه ای که امیر در زندان بود و زیر شکنجه . در این
صحنه نشان داده می شد که دست های امیر از دوطرف بسته شده بود و نشان از
بسته بودن دست او در عشق نرگس و پروانه بود . یا صحنه آخر که ریل قطار نشان
داده شده بود که نشان از صاف کرده مسیر راه توسط شهدا بود .این دید به
پردازش صحنه ها قابل ستایش بود . بازی بازیگران هم می تواند قابل تحسین باشد . حتی ما از صداگذاری عالی این فیلم هم نمی توانیم ساده بگذاریم رنگ فیلم و صحنه سازی هم کاملاً اصولی به نظر می رسید . اما در این میان گاهی نقدهایی هم به این
فیلم وارد بود مثل این سؤال که چطور بچه به نرگس رسید ؟ یا چطور نرگس آزاد
شد ؟ یا چه کسی این دو عاشق را شهید کرد ساواک یا منافقین ؟ یا اینکه سلاح
ها فقط همان چند سلاح محدود دست امیر بود ! و... شاید این سؤالات مهم نباشند اما گاهی بی اهمیت کردن مسائلی که در فیلم با اهمیت است درخشش فیلم را کم می کند. به هر حال ایراد به این فیلم هم چندان بزرگ نیست . جا دارد همین جا از استادمان آقای جلیل سامان تشکر کنیم .
لینک ویدیو: سایر تصاویر: http://s4.picofile.com/file/7767795806/Zendeh_Rood_Snajag_Hamed_Komeili_Sara_Bahrami_1392_.rar.html سپیده خداوردی: ویدیوهای اپارات: http://www.aparat.com/v/qpJ7C http://www.aparat.com/v/FtkPi http://www.aparat.com/v/I9Zak http://www.aparat.com/v/9lSWh
بیدارم و بس
دلتنگ توام
درگیر قفس
با هرچه صدا
با هرچه نفس
فریاد از تو
ای عشق..........
*******
من از تو
دل نمی کندم
تو با من
هم سفر بودی
کنارت
زندگی کردم
تو از من
بی خبر بودی
جز داغ ازتو ندیدم
ای عشق خاموش
یاد فراموش
در شب سرد
خاموشم و سرد
با یاد تو من
گفتم دل از این
بیراهه بکن
من خسته ام از
آواره شدن
فریاد از تو
ای عشق
........................
آشنای بی نصیب من
چو یک کبوتر آوار دل
بگیرمت به دامم
ترا نمی شناسد...اینجا
کسی به جز دل من
وای............
ترا نمی شناسد...اینحا
کسی به جز دل من
هم زبان دل
ساز غمگینم
من حکایت ها....
در تو می بینم
قصه پرداز جدایی ها
ای زبان آشنایی ها
صدای گریه آلودم را
به گوش خسته بسپار
تو با دل شکسته امشب
دل مرا نگه دار
وای.........
تو با دل شکسته امشب
دل مرا نگه دار
هم زبان دل
ساز غمگینم
من حکایت ها....
در تو می بینم
------------------------------
http://www.uploadbaz.com/lacbfli8ynlp
لینک دانلود تیتراژ با صدای مانی رهنما
لینک تصاویر قسمت ۱:
http://www.aparat.com/v/ySZQq
http://www.aparat.com/v/fV8MX
http://www.aparat.com/v/arB5U
http://uploadboy.com/b7eg126yt0rv.html
http://www.aparat.com/v/4WEzF
http://www.aparat.com/v/5usO6
http://www.aparat.com/v/TzSLA
http://www.aparat.com/v/dYCqZ
http://www.aparat.com/v/ivXna
http://www.aparat.com/v/pjbva
http://www.aparat.com/v/AngOE
http://www.aparat.com/v/LpRQJ
لینک سایر تصاویر:
http://www.aparat.com/v/wG6sL
http://www.aparat.com/v/XEz0I
http://www.aparat.com/v/Z2HuR
http://www.aparat.com/v/7bc25
http://www.aparat.com/v/Zi1ta
http://www.rodfile.com/99lkpc0pvrxa
http://www.aparat.com/v/TnYsA
http://www.aparat.com/v/wvYkm
http://www.aparat.com/v/fCtlX
http://www.aparat.com/v/mPrlJ
http://www.aparat.com/v/8IviH
http://www.aparat.com/v/3QUK6
http://www.rodfile.com/yrwuolpphsal
http://s4.picofile.com/file/7741291505/Parvaneh_7.rar.html
http://www.aparat.com/v/iG6a9
http://www.aparat.com/v/c4QGg
http://s4.picofile.com/file/7742528167/Parvaneh_8.rar.html
ویدیوها آپارات:
http://www.aparat.com/v/Q7aNc
http://www.aparat.com/v/3NC5t
http://www.aparat.com/v/HLu7b
http://www.aparat.com/v/t6ueU
http://www.aparat.com/v/9CuLt
http://www.aparat.com/v/nwGmu
http://www.aparat.com/v/RjZaL
دانلود قسمت8:
http://www.mediafire.com/?8ck9u3zt1o405te
http://www.rodfile.com/2sbficnlku23
http://www.rodfile.com/glv9l1pmhyp

http://s4.picofile.com/file/7744799244/Parvaneh_9.rar.html
http://www.aparat.com/v/Hgw1r
http://www.aparat.com/v/UxdR1
http://www.aparat.com/v/7MCa5
http://www.aparat.com/v/GryYZ
www.aparat.com/v/5Q1vk
http://www.aparat.com/v/Kr0Yp
http://s4.picofile.com/file/7744799458/Parvaneh_10.rar.html
http://www.aparat.com/v/JpgVE
http://www.aparat.com/v/cKeOh
http://www.aparat.com/v/LTwJb
http://www.aparat.com/v/G5dyO
http://www.aparat.com/v/lvzjI

http://s4.picofile.com/file/7746405264/Parvaneh_11.rar.html
http://www.aparat.com/v/6O8TV
http://www.aparat.com/v/uLZlH
http://www.aparat.com/v/GkKhz
http://www.aparat.com/v/gH5Ek
http://www.aparat.com/v/GJzH9
http://www.aparat.com/v/fmjP8
http://www.aparat.com/v/oLqJc
http://www.aparat.com/v/Ph5FI

http://www.mediafire.com/?f8cyejgpzn67611
http://www.aparat.com/v/P2bWD
http://www.aparat.com/v/ivtfs
http://www.aparat.com/v/oBMJk
http://www.aparat.com/v/qb4TA

http://www.aparat.com/v/gLEuh
http://www.aparat.com/v/5a6WT
http://www.aparat.com/v/soIjL
http://www.aparat.com/v/VeruQ
http://www.aparat.com/v/2ASN8
http://www.aparat.com/v/gADdS
http://www.aparat.com/v/s0uvz
http://www.aparat.com/v/6DpKd
http://www.aparat.com/v/0bKN3
http://www.aparat.com/v/lJHz8
http://www.aparat.com/v/dloga
http://www.aparat.com/v/9nNxu
http://www.aparat.com/v/9nNxu
http://www.aparat.com/v/EXHp2
http://www.aparat.com/v/T9ePy
http://www.aparat.com/v/fFG0x
http://www.aparat.com/v/zm0RA
http://www.aparat.com/v/uS9vK
http://www.aparat.com/v/3I9Bh
http://www.aparat.com/v/eJQAO
http://www.aparat.com/v/90oP7
http://www.aparat.com/v/6EBnF
http://www.aparat.com/v/b50sc
http://www.aparat.com/v/KMWBl
http://www.aparat.com/v/519Ci
http://www.aparat.com/v/nm39S
http://www.aparat.com/v/DAfKg
http://www.aparat.com/v/ZKeTV
http://www.aparat.com/v/Gyzhe
http://www.aparat.com/v/oQO6L
http://www.aparat.com/v/Z58d1
http://www.aparat.com/v/z9GvB
http://www.aparat.com/v/0Bb4m
http://www.aparat.com/v/d8EmP
برچسبها: سریال پروانه, حامد کمیلی
نوع راه رفتن ˝عاطفه˝ در سریال پروانه به درآمدن نقش کمک کرد
بازیگر " شب یلدا" با اشاره به انتخاب نقش های متفاوت عنوان کرد : برای هر
بازیگری که علاقه به ماندگاری دارداین تمایل وجود دارد که نقش های متفاوتی
را بازی کند ، بعد از بازگشتم از خارج از کشور چند پیشنهاد بازیگری داشتم و
با توجه به احترامی که برای سازندگانشان قائل بودم ترجیح دادم به علت ضعف
های موجود در بحث شخصیت پردازی این نفش ها را قبول نکنم و نقشی را بازی کنم
که ابعاد مختلف نقش به درستی شخصیت پردازی شده باشد.
با
توجه به اینکه طرح اولیه «پروانه» به شما تعلق دارد (همچون مجموعه ارمغان
تاریکی) اینبار که چهره با سابقهتری محسوب میشدید، برخورد مدیران سیما
با شما چگونه بود؟
البته هنگام ارائه فیلمنامه «ارمغان تاریکی» هم چندان بیتجربه نبودم...
از
نظر کارنامه فیلمسازی، بله اما تأکید کردم از منظر مدیران سیما که طبیعتا
در آن مقطع هنوز تجربه موفقی مانند «ارمغان تاریکی» را در کارنامه شما
نمیدیدند.
از منظر مدیران تلویزیون که هنوز هم من
بیتجربهام! (میخندد) از این منظر، تجربه زمانی بهدست میآید که مطابق
میل دیگران رفتار کنی، در غیر این صورت همچنان آدم بیتجربهای هستی! قبل
از «ارمغان تاریکی» سریال «قصه قرارگاه» را کار کرده بودم که براساس همان
هم مدیران تلویزیون میتوانستند به من اطمینان کنند. اما متأسفانه مدیران
ما آنقدر به خودشان زحمت نمیدهند تا آدمهای دوروبر خودشان، حتی من نوعی
را که کارمند سازمان صداوسیما هستم، بشناسند. حتما از بیرون باید اتفاقی
بیافتد و مثلا یک نماینده مجلس و یا هر فرد دیگری فیلمسازی را معرفی و
کارش را تضمین کند. البته این نگاه شاید بیش از حد بدبینانه باشد، اما چون
دوران سختی را پشتسر گذاشتم تا بتوانم از پیله خودم بیرون بیایم، متأسفانه
چنین نگاه بدبینانهای را نسبت به مسئولان تلویزیون پیدا کردهام. حتی بعد
از ساخت و پخش «ارمغان تاریکی» که بهظاهر هم از آن راضی بودند، دیدید که
از خیلی آثار ضعیف تلویزیون تقدیر بهعمل آمد، اما هیچ توجهی به عوامل این
مجموعه نشد. خیلی کارهای سطحیتر بعدها در قالب سیدی و دیویدی وارد
شبکه نمایش خانگی شد و اما «ارمغان تاریکی» توسط خود مردم کپی و توزیع شد
که البته من به این اتفاق افتخار میکنم!
یعنی سازمان صداوسیما هیچ اقدامی برای انتشار این مجموعه انجام نداد؟!
شما
همین الان میتوانید به سروش سیما مراجعه کنید و ببینید چه سریالهایی
منتشر و توزیع شده است. اتفاقی که برای «ارمغان تاریکی» رخ نداد...
و فکر میکنید این بیتوجهی تعمدی است و دلیل خاصی دارد؟
دلیلش
این است که من هیچگاه درگیر روابطی که موجب میشود آدمی باتجربه(!) محسوب
بشوم نشدم و بعدها هم نخواهم شد. هر کار کردهام به آن اعتقاد داشتهام و
صدالبته که در قبال آن توقع بهبه و چهچه هم نداشتم. مزد اصلی این است که
مردم کاری را ببینند و آن را بپسندند. مثلا درباره ارمغان تاریکی اگر یک
دختر چادری شخصیت دوستداشتنی سارا را پسندیده و از تماشای آن خوشحال
شدهباشد برایم کافی است. اگر کسانی که پیش از این طرفدار سازمان مجاهدین
بودهاند و به این واسطه تغییر نگاه بدهند، این قطعا اجر بالاتری خواهد
داشت. اگر لبخند رضایتی بر لب خانوادههای چندین هزار نفری که توسط
سازمان منافقین در سالهای پس از انقلاب ترور شدند، نشسته باشد که چه خوب
بالأخره یک نفر حرفی در اینباره زد، اینها برایم از همه چیز ارزشمندتر
است.
دوست
دارم بیشتر درباره پروسه تولید «پروانه» صحبت کنیم. سریالی که ادامهای
آبرومند و قابل قبول برای «ارمغان تاریکی» بوده میتواند برای ادامه
اینروند امیدوارکننده باشد. اما متأسفانه شاهدیم که جلیل سامان بهعنوان
خالق این آثاردم از خستگی میزند و حتی امکان ساخت سومین قسمت از این
سهگانه را منتفی میداند. با توجه به اینکه خستگی شما ناشی از جنگیدن با
شرایط نامساعد مدیریتی است، آیا فکر میکنید واقعا سقف تلاش یک فیلمساز
برای مقابله با این شرایط همین خستگی است؟ اگر فیلمساز هم با خستگی عرصه
را ترک کند، پس از آنچه میشود؟
واقعا نمیدانم. این سؤال
را مدیران باید جواب دهند. شاید هم بخشی از آن طبیعت کار باشد. ببینید من
به شخصه سوژهای را برای کار انتخاب میکنم و سراغش میروم که اگر در پروسه
تولید آن جانم را هم از دستدادم بگویم ارزشش را داشت. وقتی با چنین
انرژیای سراغ کاری میروم جنگیدن با شرایط، آسانترین کار برای من است.
نتیجه تحمل این سختیها از سوی من و گروه همراهم نیز هم در نتیجه کار دیده
میشود.
هم در «ارمغان تاریکی» و
هم در «پروانه» بارزترین ویژگی کار شما نگاه عاشقانه به پدیده زمخت و
نهچندان لطیف سیاست است. اصالت قائل شدن برای «عشق» در ارائه روایتی
تحلیلی از تاریخ معاصر که اتفاقا بخشهای ناگفتهای از تاریخ را هم شامل
میشود، از کجا آمده است؟
خاطرم هست دانشآموز که بودم در
شهرستانی به نام استهبان از توابع شیراز زندگی میکردیم. آنجا کتابخانهای
داشت که در همان سالها مراجعه میکردم و نمایشنامههای شکسپیر و برستو
... را میخواندم، چرا که از همان سنین علاقهمند آثار نمایشی بودم. روی
میز آن کتابخانه قاب کوچکی قرار داشت که این جمله در آن نوشته شده بود:
«عشق مفتاح کشف اسرار کائنات است»، این جمله هر روز مقابل چشم من بود. تا
مدتی حتی معنی مفتاح را هم نمیدانستم؛ اما بعدها فهمیدم که این جمله یعنی
عشق کلید کشف اسرار هستی است. شاید امروز تا حدودی به معنای آن جمله نزدیک
شده باشم و درک همین نکته کافی است تا به اصالت عشق پیببریم.
در
زمان پخش «ارمغان تاریکی» در گفتگویی که با هم داشتیم، خیلی نگران بودید
روایت عاشقانهتان تحت تأثیر برداشتهای سیاسی از کار قرار بگیرد. در
مراحل نگارش فیلمنامه و ساخت «پروانه» هم این نگرانی را داشتید؟
معتقدم اگر ما قصه را خوب تعریف کنیم هیچگاه چنین اتفاقی نخواهد افتاد. البته به شرط اینکه آن را خوب هم ببینند...
یعنی این معادله دو طرفه است؟
بله.
اگر کسی بخواهد فالگونه کاری را ببیند، قطعا میتواند روی برخی
سکانسهای و صحنهها متمرکز شود و چیزهایی از آن در بیاورد. بالاخره هر
کاری فرازوفرودهایی دارد در برخی صحنهها عاشقانهتر است و در برخی دیگر
بیشتر سراغ تحلیل اجتماعی میرود. اساسا یک شخصیت در مسیر «شدن» و رشد،
مراحل مختلفی را طی میکند. زمانی فقط عاشق میشود. زمانی میفهمد، زمانی
میاندیشد و... در یک سریال هم این وجوه باید دیده شود و اگر کسی بخواهد تک
وجهی آن را ببیند، میتواند حکم صادر کند که این کار فقط عاشقانه یا صرفا
سیاسی است و هیچ چیز دیگری ندارد. در صورتی که اگر من کارم را خوب انجام
داده باشم و مخاطب هم خوب کار را ببیند، این سوءبرداشتها رخ نخواهد داد.
درباره «پروانه» بنده ادعایی ندارم که کارم را خوب انجام دادهام، اما
مطمئن باشید هم من و هم سایر عوامل تمام تلاش خود را کردهایم تا کار خوبی
ارائه شود.
انتخابگری
و اختیار انسان در قبول سرنوشت یا تغییر آن، یکی از بارزترین وجوه
داستانهای شماست. این مسئله درباره کاراکترهای مجموعه «پروانه» پررنگتر
هم بود.
در اغلب آثارم وجه مشترکی وجود دارد که خودم هم
اخیرا آن را کشف کردهام و آن این که لحظه انتخاب و تصمیمگیری آدمها،
برایم بسیار مهم است. حتی در فیلم «وقت بودن» که هنوز اکران نشده، اما شما
در جشنواره آن را دیدید هم محور اصلی داستان تصمیمگیری است، میان کشتن یا
نکشتن. در فیلمنامه هنوز ساخته نشده «هانیه» هم این نکته وجود دارد. در
«ارمغان تاریکی» و «پروانه» هم این لحظه انتخاب برایم بسیار مهم بوده است.
این انتخاب خیلی زیباست. انتخابگری میان خیر و شر واقعا زیباست. جذابیت و
زیبایی لحظه تصمیمگیری برای این انتخاب خیلی برایم ارزشمند است.
از منظر فلسفه وجودی انسان، آن را زیبا میدانید یا جذابیت دراماتیک آن را مدنظر دارید؟
قطعا
هر دو است. چنین موقعیتی واقعا دراماتیک است. درباره انسان هم همین
تصمیمها هستند که آینده و زندگی او را میسازند. سعی من این است که لحظه
رسیدن به یک تصمیم بزرگ و سرنوشتساز را انتخاب کنم و در قالب اثرم به آن
بپردازم. به همین دلیل در کار شاهد لحظات تصمیمگیری برای اغلب شخصیتها
هستیم.
اشاره کردید با توجه به یک
پایانبندی داستان آثارتان را مینویسید. اطلاع از پایان در مرحله نگارش
فیلمنامه دست شما را برای خلق شخصیت نمیبنند؟
برخی افراد
نگارش داستان را با خلق شخصیت آغاز میکنند و معلوم هم نیست شخصیتی که خلق
کردهاند آنها را به کجا ببرد و شاید در مواردی آنها شگفتزده هم بکند.
اما من با خلق موقعیت داستان مینویسم. وقتی موقعیتی برایم آنقدر بزرگ و
تأثیرپذیر باشد سعی میکنم شخصیتهایی را خلق کنم که در یک روند داستانی
به آن موقعیت برسند.
به تعبیری موتور محرکه شما ایده و قصه است...
ایده
باید فوقالعاده تاثیرگذار باشد واگر طرح یکخطی آن را برای هرکس تعریف
کنی باید او را تحت تاثیر قرار دهد. اگر چنین ایدهای داشته باشم، وارد
مرحله بعد میشود که ببینم با چنین ایدهای چه میتوان کرد. براساس آن به
یک مضمون میرسم. مثلا در ارمغان تاریکی اینکه فردی تعمدا نبیند و از این
مسیر به یک نگاه عرفانی برسد این یک مضمون عالی است. حالا باید شخصیتی خلق
شود که چنین روندی برایش قابلباور و امکانپذیر باشد. اگر قرار است چشم
این شخصیت مهم باشد شغلش، را عکاسی در نظر میگیری، سایر ویژگیهای شخصیت
هم به همین ترتیب کشف میشود تا کاراکتر نهایی خلق شود.
امیر
در «پروانه» (با بازی خوب حامد کمیلی) در قیاس با مجید «ارمغان تاریکی»
گویی درگیریهای فکری و فلسفی جدیتری با خودش دارد تا جاییکه مسئول
سازمانیاش در جایی میگوید: «تو نه مانند یک مسلمان واقعی هستی و نه یک
چریک کامل». میتوان گفت با قرار دادن کاراکتر مرددی مانند امیر در میان
اعضا سازمان چریکی مجاهدین خلق، که اتفاقا باورهای سلب و متعصبانهای هم
داشتند، نیمنگاهی هم به نقد عملکرد این سازمان داشتهاید؟
البته
من بهدنبال نقد سازمان چریکی مجاهدین نبودم کمااینکه در ارمغان تاریکی
هم اینگونه نبود. اگر خاطرتان باشد آنجا هم پایانی داشتم که حاصل انتخاب
یک فرد بود و براساس آن داستان را روایت کردم. اتفاقا میخواهم بگویم
برخلاف برداشت شما در قیاس با مجید، امیر چندان دودل نیست. امیر انتخابگر
است و خردمندانهتر از مجید عمل میکند. مجید از همان ابتدا عاشق بود و به
نوعی از عشق به خرد رسید، اما امیر مسیری برعکس را طی میکند و تقریبا
میتوان گفت از خرد به عشق رسید. جملهای هم که به آن اشاره کردید دقیقا
تحلیل و رویکرد سازمان مجاهدین در آن سالها، نسبت به بچه مذهبیها را
نشان میدهد. در مجموع شرایطی که امیر درآن قرار میگیرد او را ناگزیر از
انتخاب میکند، اما هیچگاه نسبت به عقاید و عملکردش خطای فاحشی از او
نمیبینید.
با
توجه به اینکه اشاره کردید، داستانی که انتخاب میکنید حتی طرح یک خطی آن
هم تأثیرگذار خواهد بود، چرا برای بهتصویر درآوردن آن وسواسی را فراتر از
استانداردهای تلویزیون به خرج میدهید؟ هرچند ارزشهای بصری کار شما
دوچندان میشود، اما انگار این سختگیری و وسواس چندان به مذاق سایر
همکارانتان خوش نمیآید.
مسلما اولین ویژگی یک اثر تصویری
خوب این است که باید جلوه بصری خوبی داشته باشد، مضاف براینکه باورپذیر هم
باید باشد. صرفا هم بحث آثار تاریخی نیست. مثلا برای نشان دادن مطب یک
پزشک، آیا به صرف اینکه یک میز و صندلی در کادر بگذاریم میتوانیم به
مخاطب بقبولانیم که این مطب دکتر است؟ پس اول باید مخاطب بپذیرد که این مطب
یک دکتر است تا بعد بتوان برایش قصه آن دکتر را تعریف کرد. پس فضا، لباس،
گریم و حتی انتخاب بازیگران باید در راستای باورپذیری باشد. اینکه شما
میگویید وسواس و سختگیری، واقعا هم اینطور نیست. در همین «پروانه» به 30
درصد ایدهآلهایم در زمینه فضاسازی هم نرسیدم.
فکر نمیکنید با توجه به این دقت و وسواس طراحان صحنه دیگر حاضر به همکاری در پروژههای شما نباشند؟!
همین اتفاق هم در «پروانه» افتاد. چهار طراح صحنه بهکار پیوستند و بعد رها کردند و رفتند. عملا خودم کار را به سرانجام رساندم.
از نظر حرفهای که باید سر ذوق بیایند که کارگردانی چنین دقت نظری در صحنهپردازی دارد!
زمانی
سر ذوق میآیند که اولا اشراف بر کار داشته باشند و ثانیا امکاناتی که
لازم دارند در اختیارشان قرار بگیرد. در غیر این صورت کار خوب کردن سخت
است!
گویا محمد افسری با سختی کنار آمده؟ پس از ارمغان تاریکی در پروانه هم تصویربرداری کمک بسیار زیادی به فضاسازی کرده است.
مهمتر
از توان تخصصی هر فردی زاویه نگاه اوست. ممکن است یک نفر از نظر تکنیکی
کاملا به عکاسی اشراف داشته باشد، اما وقتی عکس میگیرد عکسش به دل
نمینشیند. چون نگاهی که به انسان و جامعه دارد، قابل همذاتپنداری نیست.
محمد افسری گذشته از توان تخصصی در تفکر و زاویه نگاه بسیار به من نزدیک
است و به همین دلیل همکاری خوبی با هم داشتهایم. آن شعر زیبا که پروانه در
انتهای فیلم میسراید نیز سروده محمد افسری عزیز است.
و این همکاری ادامه هم خواهد داشت؟
اگر
او حاضر باشد با من کار کند (میخندد)! یکی از دوستان وقتی شرح کار بعدی
را شنید گفت توصیه میکنم یکسالی کار کردن را کنار بگذارید، پرسیدم: چرا؟
گفت: اینطور که پیش میروی یا خودت را میکشی یا بقیه را!
بسیار
خب برگردیم به دغدغههای ابتدایی شما؛ اگر جلیل سامان کارگردانی را کنار
میگذاشت و نه ارمغان تاریکی ساخته میشد و نه پروانه، آیا بخشی از
دغدغههایش بر زمین میماند یا تنها از موقعیتی شغلی فاصله گرفته بود؟
قطعا
این کار را بهعنوان شغل نمیبینم، کمااینکه پیشنهادات بسیاری برای کار
دارم، اما نمیپذیرم. حتما داستانی که در دست میگیرم باید دغدغهاش را
داشته باشم تا بتوانم برایش بجنگم...
این
دغدغه که بیشتر با روایاتی تاریخی سراغش میروید حتما ریشه در احوالات
امروز شما هم دارد. در شرایط امروز خلأ چهچیز را احساس کردید که سراغ
«پروانه» رفتید؟
مردانگی. مردانگی در سیاست، در زندگی، در
عشق. واقعا در لابهلای شخصیتپردازی و دیالوگها نیمنگاهی به شرایط
امروز هم داشتم. مانند جمله سیدحسن که امیدوارم هیچگاه فراموش نشود، که به
امیر گفت: «امیری که تو اسمش را یدک میکشی، در جنگ صفین آب را در اختیار
داشت، اما حاضر نشد آن را روی دشمن ببندد؛ چراکه نمیخواست با ناجوانمردی
پیروز شود.» آیا واقعا امروز در زندگی و در سیاستورزی اینگونهایم؟ تکتک
صحنههای فیلم از همین جنس است. حتی روند تغییری ایدئولوژیک که در فیلم
میبینیم صرفا مختص سازمان مجاهدین نیست. اگر کلیتر نگاه کنیم، آیا
نمیتوان این تغییر رویکرد را در برخی افرادی که اتفاقا در مصدر امور قرار
دارند ببینیم؟ حتی خودمان بهعنوان دانشجو، محصل، معلم، کاسب و... وقتی
میگوییم اسلام کارآمد نیست و نمیتواند جوابگوی ما باشد بعد ذرهذره
بخشهایی از آن را کنار بگذاریم و تنها بخشهایی را بپذیریم که با نفس ما
جور در میآید، آیا این انحراف نیست؟ همه اینها جای تأمل دارد.
چقدر زمان باید بگذرد تا جلیل سامان به داستان و ایده دیگری برسد که حاضر شود تا پای جان برای بهتصویر کشیدنش بجنگد؟
همین
امروز هم چنین ایدهای دارم. هنوز فیلمنامه «هانیه» را نساختهام و نکته
این است که هنوز تهیهکنندهای که حاضر باشد تا پای جان، پای این کار
بایستد پیدا نکردهام(میخندد)! اگرچه فیلمنامه «هانیه» را سال 83
نوشتهام، اما هنوز هم حرف آن حرف روز است. تنها مانع پیش رو هم این است که
هنر در کشور ما متولی ندارد، مدیران بیشتر متولی میزشان هستند و به همین
دلیل هیچکس دلش برای چنین تولیداتی نمیسوزد
برچسبها: سریال پروانه
قد سریال پروانه
برچسبها: حامد کمیلی










برچسبها: سریال پروانه
| Design By : Night Melody |






